مرد نامرئی
«ادوارد برنایز» رو همه دنیا میشناسند به جز هشتادوهفت میلیون ایرانی که به هیچ قیمتی حاضر نیستند سر مبارکشون رو از ماتحت سلبریتیهای بیمایه بیرون بکشند تا در هوای تفکر، نفسی تازه کنند.
باری... ادوارد برنایز که در 103 سالگی جوونمرگ شد، نوه دختری زیگموند فروید و ملقب به «مرد نامرئی افکار عمومی» بود. ایشون تکنیکهای مدرنی برای مهندسی افکار مردم ابداع کرد تا صاحبان سرمایه و قدرت، امت همیشه در صحنه رو بلانسبت مثل گله گوسفند به هر طرف که خاطرخواه اوست، هدایت کنند.
شاید تصور میکنید فقط در حکومتهای دیکتاتوری، مردم از نبود آزادی رنج میبرند و مردم کشورهای دموکراتیک، مست از شراب آزادی، گلاب به روتون، هر غلطی دلشون میخواد میکنند. باید عرض کنم که زهی خیال باطل. در جوامع دموکراتیک، طبقهای وجود داره که میتونه هوشمندانه، افکار و عقاید مردم رو دستکاری کنه. به این طبقه، حکومتی نامرئی یا اصطلاحاً «دولت سایه» میگن که حاکمان واقعی جوامع مدرن هستند.
در واقع دموکراسی، شیوهای از حکومتداری است که اقلیت هوشمند، افکار عمومی رو در جهتی هدایت میکنند که خودشون صلاح میدونند. مثل چوپانی که گله گوسفند رو هدایت میکنه. با این تفاوت که گوسفند میفهمه که چوپان، در حال هدایت کردن اوست ولی مردم تصور میکنند که خودشون با میل و رضایت شخصی به سمتی خاص میروند. یعنی تا اینجا، یک - هیچ از گوسفند عقبیم!
ادوارد برنایز معتقد بود که «مردم واقعاً خیلی احمقند» و به سادگی جامعه را دچار آشفتگی می کنند (که البته بلانسبت، پُر بیراه نمیگه طفلک) و این حکومتها هستند که به ذهن مردم شکل میدهند، سلیقههای ما را تعیین میکنند و باورهایمان را به ما تلقین میکنند، بدون اینکه بفهمیم. وای به روزی که بفهمیم چی شد!
ادوارد، از اونجایی که نوه فروید بود، میدونست که مردم نه بر اساس عقل و منطق، که بر مبنای احساساتشون رفتار میکنند. بنابراین باید بر اساس احساساتشون هدایت شوند. با این روش، مردم تصور میکنند که خودشون منشاء رفتار خودشون هستند.
در دموکراسی، مردم در جهت منافع صاحبان قدرت گام برمیدارند. ولی صاحبان قدرت در حکومت های دموکراتیک، برخلاف دیکتاتورها، به زور مردم رو مجبور به عقایدشون نمیکنند، بلکه زیرکانه بهشون «تلقین» میکنند. دموکراتها به جای سرکوب افکار، به دنبال «نفوذ» در افکار هستند. برای همین، مردم در جوامع دموکراتیک، به جای «آزادی»، دچار «توّهم آزادی» میشن.
البته مهندسی افکار فقط به سیاست ختم نمیشه. شاید بشه گفت کارکرد اصلیش در زمینه اقتصاده. مثلاً من دلم میخواد اتومبیل شخصی داشته باشم. به دیگران میگم: برای رفت و آمد به محل کار، میخوام اتومبیل بخرم. ولی این یک دلیل کاذبه. دلیل حقیقی اتومبیل خریدن من اینه که در جامعه ما داشتن اتومبیل، نمادی از موفقیت اجتماعی و من برای درآوردن چشم دیگران اقدام به خرید اتومبیل میکنم. چرا که ما عمدتاً بخاطر «انگیزههای پنهان» رفتار میکنیم.
از این مثال میشه فهمید که پروپاگاندای مدرن، مفهوم دموکراسی رو تا سطح ارضای تمایلات احساسی و زودگذر مردم، پایین آورده.
سلطه سیستم حاکم، از عصر کهن تا امروز بر مردم همیشه بوده و خواهد بود؛ با این تفاوت که در روشهای قدیمی این سلطه با اجبار به مردم تحمیل میشد اما در روشهای مدرن، نظام حاکم، با میل و رضایت مردم بر خودشون مسلط میشه.
ترس از دست دادن امنیت، ایجاد دوراهی کاذب (جناح بندی های سیاسی)، مهندسی نمادهای متناسب با ارزشهای جامعه، استفاده از سنتها و اخلاق عرفی و ساختن نمادهای مناسب برای تحریک وجدان اخلاقی مردم، بعضی از تکنیکهایی هستند که در مهندسی افکار عمومی استفاده میشه.
حکومتها، احساسات و عواطف ما رو وسیلهای برای رسیدن به اهدافشون قرار میدن و وجدان اخلاقی ما رو گروگان می گیرند. پس لطفا، احساساتتون رو گروی «جامعه نمایشی» نگذارید. لطفا سعی کنید احساساتتون، دستخوش «بازیهای رسانهای» نشه. نگذارید «زنجیرهای نامرئی ذهن»، مانع تفکر نقادانه باشه.
من از اون آدمهاییام که به هر چیزی یه ناخنکی زدم مثل موسیقی و شعر و فیلم و نقاشی و علوم غریبه و فلسفه و غیره اما....