صرفا جهت ثبت در تاریخ
طی یک ماه گذشته، دو بار با تور سفر کردم. سفر اول تور یکروزه به قزوین بود و سفر دوم تور سه روزه به سرعین.
و اما قزوین:
من نمیدونم چهار تا خشت خرابه و گنبد و مناره، دقیقاً کدوم قسمت از خلاء ذهنی و روانی ما رو پر می کنه که مردم پس از دیدنش، انگشتِ حیرت به ماتحتِ هیبت می گیرند؟
قزوین که زمانی پایتخت پادشاهان صفویه بود، یه ارگ سلطنتی داره که فقط ویرانه ای ازش باقی مونده. فقط سردر عالی قاپو مونده و عمارت کلاه فرنگی که بهش چهلستون هم میگن. البته عمارت کلاه فرنگی هم از دست تطاول شاهان قاجار و رضاشاه، جان سالم به در نبرده.
یه حموم قدیمی هم داشت که مربوط به عصر صفوی میشد ولی بهش میگفتند حمام قجر!
چند تا مسجد نیمه ویران هم داشت، مثل مسجد عتیق و مسجد جامع و مسجد النبی که همه از روی هم کپی شده بود.
دیوارهای صحن شازده حسین هم تا کمر تخریب شده بود. سرای سعد السلطنه، شبیه سایر بازارهای قدیمی ایران بود.
تنها جای دیدنی قزوین، خانه امینی ها بود و بس.
ماحصل سفر به قزوین، فقط خستگی و سرخوردگی از جاذبه های تاریخی عصر صفوی بود.
و اما سرعین:
نصف مردم سرعین از دروغی به نام آبدرمانی امرار معاش می کنند، نصف دیگه هم با عسل و سرشیر، سر توریست ها رو شیره می مالند.
تنها مکان دیدنی اردبیل، بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی بود. اگر روزی، سهواً، مسیرتون به اردبیل خورد، یه چرخی در بقعه بزنید.
متاسفانه دو ساعت وقت تلف کردیم تا رسیدیم مشگین شهر. یه مقدار ازمون پول گرفتند، گفتند می تونید روی پل معلق راه برید!
تنها قسمت هیجان انگیز داستان، زمانی بود که با زیپ لاین، از این ور دره به اون ور دره، روی هوا بودم.
سر راه به اردبیل سری زدیم و بعد از صرف قیمه پیچاق، طی یک اقدام انقلابی، با دوچرخه، دور دریاچه شورابیل که حدود هفت کیلومتر مسیر پر فراز و نشیب بود، رکاب زدم.
در برگشت به تهرون، در جنگل فندقلو صبحانه خوردیم و در گردنه حیران تله کابین سوار شدیم و گذشتیم و گذشت...
من از اون آدمهاییام که به هر چیزی یه ناخنکی زدم مثل موسیقی و شعر و فیلم و نقاشی و علوم غریبه و فلسفه و غیره اما....