نخند آقا. نخند عزیز. نخند ...! چرا فکر میکنی داستانهای کودکانه، صرفا برای خواب کردن بچه ها نوشته شده؟ مگه پینوکیو، داستان صیرورت آدمها از بشریت به انسانیت نیست؟ مگه جوجه اردک زشت، قصه شناخت استعدادهای ذاتی و بالفعل کردن نیروهای بالقوه درون آدمها نیست؟ پس شنگول و منگول هم از این قاعده مستثنی نیست. لایه بیرونی قصه، درباره برخورد با غریبه ها و اعتماد نکردن به آنهاست. ولی چند روز پیش که داشتم به مغلطه «انظر ما قال، لاتنظر من قال» فکر میکردم، یاد داستان شنگول و منگول و لایه پنهانی قصه افتادم. «انظر ما قال، لاتنظر من قال» یعنی «ببین چی میگه، نبین کی میگه». به عبارت دیگر یعنی گوینده مهم نیست، بلکه فحوای کلام اهمیت داره. قصه شنگول و منگول، می کوشد در لایه های زیرین خود، همین باور عامیانه و احمقانه بشر را نقض کند. حال برای تنویر افکار عمومی به تفسیر نمادهای این داستان می پردازیم:

در این داستان یک خانه، یک راس بز مادر، سه راس بزغاله و یک قلاده گرگ ناقلا وجود داره که هر کدام از آنها نماد یکی از ظرفیتهای انتزاعی درون انسانهاست.
خانه، نماد ذهن به عنوان جایگاهی برای نگهداشت باورهای ماست. جایی که باورهای ما در آن متولد می شوند و به مرور زمان رشد میکنند.
بز مادر نماد نیروی طبیعی ماست. نیرویی که متکی به غریزه است و اشتباه در آن راه نداره. 
شنگول و منگول نماد باورهای صحیحی است که از غرایز سرچشمه گرفته و در ذهن ما رشد یافته.
حبه انگور نماد عقل ماست. یعنی معیار سنجش درست از نادرست. یعنی پاسبان باور و بیدارکننده غریزه در بحرانهای معنوی.
گرگ نماد کسی است که سعی دارند باورهای غریزی ما را از بین برده و باورهای نادرست را جایگزین آنها کنند.

از اینرو زمانی که غریزه و نیروهای طبیعی (بز مادر)، ما را به بخشی از بلوغ می رساند، با به جای گذاشتن آثار و نشانه هایی از خویش (سفیدی دست و صدای نازک کنایه از پاکی و ظرافت غرایز)، ما را رها کرده و به خودآگاه (خانه) می سپارد. اعتقادات دروغین (گرگ) با فاصله گرفتن بشر از اصالت و سرشت طبیعی خود (بز مادر) از این فرصت استفاده کرده و می کوشد تا وارد ذهن ما (خانه) شده و باورهای راستین ما (شنگول و منگول) را ببلعد. سرانجام اعتقادات دروغین (گرگ) با ترفندهایی، خود را همسو با طبیعت ما (بز مادر) جلوه داده و وارد ذهن (خانه) شده و باورهای صحیح (شنگول و منگول) را می بلعد. در همین زمان، عقل (حبه انگور) که هنوز در دوران کودکی و ضعف خود به سر می برد از ترس در جعبه ساعت پنهان می شود. چرا که به تنهایی و بدون اتکا به نیروی طبیعی (بز مادر) نمیتواند کاری از پیش ببرد. عقل (حبه انگور) با پنهان شدن در جعبه ساعت که نماد زمان و گذران عمر است، به مرور بالغ شده و از لاک دفاعی خود بیرون می آید تا نیروهای طبیعی (بز مادر) رو از بحرانی که روی داده، (یعنی از بین رفتن باورهای درست) باخبر سازد. سرانجام عقل (حبه انگور) به سرشت طبیعی (بز مادر) رجعت کرده تا با استفاده از نیروهای درونی (شاخ بز) پوسته ظاهری اعتقادات دروغین (گرگ) را دریده و باورهای حقیقی (شنگول و منگول) را به خانه (ذهن) بازگرداند.

حال به مغلطه «ببین چی میگه؛ نبین کی میگه» باز می گردیم. اینکه ما هر سخنی از هر گوینده ای را که احساس کنیم با سرشت طبیعی مان سازگار است درست بپنداریم، سخن یاوه ای بیش نیست. چه بسا گوینده ای با ظاهری فریبنده و حرفای مقبول، قصد اغوا و گمراهی ما را دارد. پس نه تنها می بایست به سخن، بلکه باید به گوینده سخن هم نگاه کنیم و ببینیم آبشخور افکار و باورهای او از کجا سرچشمه گرفته.

مثلا همین آقای محمدعلی طاهری، بنیانگذار «عرفان حلقه» با مشتی خزعبلات به ظاهر حقیقی، توانست بسیاری از ایرانیان ساده اندیش رو به سمت یک فرقه احمقانه به نام «ساینتولوژی» Scientology بکشاند. حتی با افزودن حرف «میم»، اصطلاحی مشابه آن، یعنی ترکیب جعلی و غلط «سایمنتولوژی» psymentology را برای عرفان حلقه انتخاب کرد.